شنيدهها حكايت از آن دارد كه « عبدالرسول وصال » مديرمسئول روزنامه آينده نو با شركتهايي كه توزيع و جذب آگهياش را به عهدهداشتند تسويه حساب كرده و با مالك ساختماني كه روزنامه در آن منتشر ميشد نيز همچنين . به هر حال تجربه ناخوشايندي است كه اهل مطبوعه شاهد توقف و به گل نشستن كشتي روزنامهاي باشند . اما آنچه در اين ميان دلگير و غمانگيز است رفتارهاي دور از شان با خبرنگاران و كاركنان يك موسسه به اصطلاح فرهنگي است . 7 ماه قبل وقتي بر سر دخالتهاي اين مدير مسئول در كيفيت داشتن برنامههاي روي كامپيوتر سرويس حوادث در اين روزنامه با مسئولان آن دعوايم شد بحثم اصلا داشتن يا نداشتن بازي كامپيوتري روي دستگاه سرويسمان نبود . دعوا دقيقا مربوط به همين بخشي بود كه وصال به خود اجازه داده بود همه كارهاي بچههاي تحريريه را به نوعي كنترل كند و به اصطلاح خودمانيتر بپا بگذارد . حالا گرچه 7 ماهي است از آن فضا نجات يافتهام اما وقتي امروز بچهها را پشت در بسته آينده نو ديدم كه حتي به آنها اجازه داده نميشد وسايلشان را بردارند دلم گرفت .
آخر ما تا كي ميخواهيم قرباني رفتارهاي غير حرفهاي و غير اخلاقي مديرانمان در مطبوعات بشويم و دم برنياوريم ؟
امروز جمعه آخرين روز فروردينماه 1386 ، « عبدالرسول وصال » مديرمسئول روزنامه « آينده نو» در اقدامي حيرتانگيز در را به روي خبرنگاران و كاركنان روزنامهاش بست . هيچ توضويحي در كار نبود . نگهبان آينده نو ميگفت روزنامه براي يك هفته تعطيل است و بچهها ميگفتند خب اگر روزنامه تعطيل شده لااقل بگذاريد وسايلمان را برداريم ولي چنين اجازهاي هم به آنها داده نشد . جالب است تا روز چهارشنبه كه بچهها به روزنامه آمده بودند نه مديرمسئول و نه سردبير هيچ اعلاني دراينباره نداشتهاند . چنين رفتارهايي فقط از يك مدير فاقد روحيات حرفهاي در كار مطبوعات سر ميزند . باعث تاسف است كه ما مديراني در مطبوعات داريم كه حتي آن قدر مديريت رسانه نميفهمند كه در نخستين گام بايد ديالوگ و گفتگوي منطقي و درستي با تحريريه داشته باشند . وقتي از مديران خودمان چنين رفتاري سر نميزند واي به حال مسئولان . و از همه مهمتر اينكه واي به حال ما كه نميتوانيم از پس مديران خودمان برآييم و تازه داعيه حل كردن مسائل و مشكلات كلانتر را هم داريم . اين موضوع هيچ ربطي به ماهيت كار اشراق نداشت ولي ميتواند براي سلامت مديريت چه در بخش نيروي انساني و چه در بخش ماهيت تجاري كار تجربه خوبي باشد . بلكه در اين حركتي كه مدعي سلامتش هستيم درست گام برداريم .
حالا وعده ما با شما روز دوشنبه سوم ارديبهشت ۱۳۸۶ است . اگر دوست داشتيد مارا از پيشخوان دكهها به خانههايتان دعوت كنيد .
« آنچه در پی می خوانید به نوعی چارچوب و مرام اشراق در دوره جدید را تعیین می کند » :
اشراق اينبار با نگاهي به حوادث ايران منتشر شد تا طلوعكردن و تابيدن را جايگزين غروب و افول داستانهاي آدمياني از جنس و جور خودمان كند . پيوستن به مطبوعاتي كه حادثه را مبناي كار خود كردهاند ساده نيست زيرا نميتوان شاهد فروافتادن همشهري و هموطن خود بود و آن را دستمايه فروش محصول و رونق بازار خود كرد .
نيمه دوم سال 1385 از اين منظر براي مطبوعاتي كه به حوادث ميپرداختند روزهاي خوبي را در پي نداشت چراكه به تاراج رفتن آبروي دختري جوان و شكستن حريم خصوصياش را مبناي فروش و توليد محصول خود قرار داده بودند . داستان آن سي دي معروف تراژدي تلخي است كه نشان ميدهد ما درباره حوادث بيشتر مصداق اين ضربالمثل هستيم كه « مرگ خوب است اما براي همسايه » !
اما حوادث را ميشود دماسنجي از جامعه دانست و فرصتي براي شناختن زندگيهايمان . هرماجرايي ميتواند نمايانگر غفلتهاي من و شمايي باشد كه اصلا متهم و مجرم نيستيم ولي يا قرباني شدهايم و يا حتي صرفا نظارهگر حادثهايم .
هر جرمي گرچه مرتكب مشخص و معلومي دارد اما بستري براي وقوع لازم داشته كه همه ما در آن سهيم بودهايم ولي كسي به اين بخش ماجرا توجه نداشته است .
خلاصه آنكه هيچ حادثهاي به وقوع نميپيوندد مگر همه ما درآن دخيل بوده باشيم . همه ما يعني جامعهاي كه در آن زندگي ميكنيم كليتي بوده كه بر اساس رفتارهاي من و شما فضا را براي يك فرد مستعد تبهكاري فراهم كرده است .
پس با اين وصف اشراق بنا ندارد مرگ را حق بداند آن هم براي همسايه . براي همين اشراق و اشراقيها تلاش ميكنند پشت هر حادثهاي را بيش از ظاهر آن بجويند . مهمتر آنكه حريم خصوصي و آبروي هر حادثهبرانگيزي را محترم ميدانيم زيرا معتقديم او در پي مجموعهاي از شرايط دست به عملي زده كه ما جرم ميناميمش . آبروي او نيز بنا به همان دستور بزرگانمان كه حرمت آبروي مومن را به اندازه حرمت خون او دانستهاند محترم ميدانيم .
پس در اشراق نه رنگ خون به آن معناي مصطلح در صفحات حوادث خواهيد ديد و نه عكس متهمان و مجرمان و هر نشانهاي كه بخواهد حريمها را بشكند و رنگ و بوي بازارگرمي به خود بگيرد .
اشراق به حوادث ايران ميپردازد زيرا معتقد است از دل حوادث حوادث ميتوان روزنههايي براي شكوفايي و اصلاح جامعه يافت و مصداقي براي عملي شدن بند پنجم از اصل 156 قانون اساسي بود كه پيشگيري را مقدم بر برخورد ميداند .