
شماره ششم اشراق امروز صبح توزيع شد تا ما از مرزي دراين كار گذر كنيم. شايد بسياري بگويند شقالقمر كه نكردهايد 5 شماره منتشر كردهايد اين هم روي بقيه !
بله آنها حق دارند اما ما كه در دل اين واقعه قرار داريم چطور؟
ديروز 26 خرداد وقتي آخرين مراحل كار در حال اجرا بود اتفاقاتي سر چاپ شماره ششم افتاد كه برايم خيلي گران آمد. مطرح كردنش را صلاح نميدانم و همين جور اتفاقات است كه آدمي را به اين وا ميدارد كه هر شماره را با خون جگر خوردن راهي چاپخانه و بعد عرصه عرضه كني.
شماره ششم را خودمان يعني بچههاي تحريريه اشراق تيتر زديم. من كلي ترديد داشتم كه بخواهيم وارد برخي حوزهها شويم.
با اين همه تيتري كه گوشواره ما قرار ميگيرد را به برگزاري نمايشگاه عكس زهرا اميرابراهيمي اختصاص داديم و سعي من همه بر اين بود كه فقط از شهرت اين شخص به عنوان يك عنصر تهيه خبر استفاده كنم نه سوء استفاده مطبوعاتي براي فروش !
در مورد بقيه تيترها هم همينطور . اگر اين شماره و انتظار بازخورد از آن نبود شايد ديروز به هيچ وجه زير بار فشارهاي چاپخانه گلها و رفتاري كه با من كردند نميرفتم.از شما هم خواهش ميكنم درباره شماره ششم ما قضاوت كنيد خيلي به نظرات شما احتياج داريم.
پنجمين شماره اشراق با تجربههايي از 4 شماره قبلي منتشر شد. با اينكه همواره از آسمان ابري و باراني لذت بردهام اما وقتي غروب 12 خرداد در چاپخانه گلها هوا را ديدم كه گرفته و بعد نمنم باران همه وجودم را اضطراب پر كرد. ميترسم صبح فردا در هواي باراني باز هم دستخوش بازي دكهداران شويم و اين شماره هم به درستي عرضه نشود.
تمام هفته قبل به فكر تيتر اولمان بودم. قتل زني نيكوكار در سعادتآباد تهران. روزنامهها به جز يك خبر كوتاه دراينباره چيزي ننوشتند ولي او در حالي به قتل رسيد كه بيشتر وقتش را صرف كودكان معارض قانون در كانون اصلاح و تربيت تهران ميكرد.گزارش اول ما به همين موضوع اختصاص دارد كه «معصومه كريمي» آن را نوشته است و تحليل و فرضيهسازي دراينباره هم كار خودم است.
اما موضوع محوري ما در شماره پنجم ديدار با بلوري و موضوع 50 سال حوادث نويسي در ايران است كه با يادداشتي از استاد قاضيزاده نيز همراه شده است.
داستاني كه آقاي امرايي ترجمه كرده داستان با مزهايست. شايد 7 يا 8 دقيقهاي بيشتر طول نكشد كه آن را بخوانيد.
جنگ ظفار هم يكي از بهترين كارهايي است كه تا به حال تهيه كردهايم. به خصوص اينكه خانم گله توانست با چند نفر اهل فن يعني نظامياني كه آن زمان دستاندركار بودند صحبت كند و خود بلوري هم كه به عنوان خبرنگار اعزامي كيهان به منطقه شاهدي عالي براي اين گزارش محسوب ميشود مجموعه خوبي را از يك واقعه پنهان مانده تدارك ديده است. سوژه را آقاي رمضانپور سه شماره قبل مطرح كرد. بعد كه من با آقاي بلوري گفتگو كردم و او گفت در ظفار تهيه خبر كرده خانم گله هم با او به گفتگو پرداخت و نتيجه شد گزارشي كه در اين شماره ميخوانيد.
24 ساعت آخري كه شماره پنجم را ميبستيم به شدت مريض احوال بودم و علاوه بر استرس كسل هم بودم. بهرنگ پرسيد آيا با اين همه فشار و استرس ارزشش را دارد؟
واقعا آيا با اين همه استرس و بازار نابرابر چنين ريسكي براي من و بچههايي كه به من كمك ميكنند ارزشش را دارد؟
شماره چهارم اشراق با وجود آنکه به دلیل ناهماهنگی کاغذ در چاپخانه بامداد دوشنبه 31 اردیبهشت چاپ شد اما به توزیع تهران رسید . اما بر خلاف 3 شماره قبل که از روز دوشنبه تاپنجشنبه ای که توزیع انجام شده بود می شد اشراق را دید این بار خبری از اشراق نبود.
از ابتدای انتشار اشراق به توصیه « محمدرضا فرجاد » ما یکی از برنامه هایمان شد بازرسی دکه ها .
در سه شماره اول وضع خیلی نگران کننده نبود . اما شماره چهارم گویی با یگ جنگ تمام عیار مواجه شده باشیم . اکثر دکه هایی که در این مدت به آنها سر زده ایم حاضر نشده اند اشراق را در میان ده ها نشریه دیگری بگذارند که بسیاری از آنها وضعشان از اشراق ما هم بدتر است .
بعد از ظهر چهارشنبه 2 خرداد دوباره فرصتی دست داد تا خدمت حجت الله جیرودی باشم . سعی کردم نگرانی و اضطراب ناشی از این وضعیت را به او انتقال دهم . البته او هم پیگیری هایی کرد ولی فکر نمی کنم برای شماره چهارم اتفاقی بیفتد.
فکر کنید برای شماره چهارم هم سعی کردیم زودتر به چاپخانه برسانیم تا به پیک کار آنجا نخورد ولی نشد ، چقدر سعی کردیم بدون غلط به دست مشتری برسانیم اما عملا دکه داران فرصتی به ما ندادند تا کارمان را عرضه کنیم . به جز اعتماد ملی و « سعیده اسلامیه» که هر شماره ما را معرفی کرده است هیچ کمکی هم در این باره نداشته ایم . نمی دانم این وضعیت چه نتیجه ای را برای ما رقم خواهد زد .