تبليغاتX
هفته نامه اشراق
وقایع نگاری انتشار یک هفته نامه حوادثی

نمايشگاه مطبوعات يك هفته پيش تمام شد اما يك سرماخوردگي حسابي مرا چند روزي خانه نشين كرد تا از آخرين نگاه‌ها به نمايشگاه  باز بمانم.

جالب بود كه در روزهاي نمايشگاه مي‌توانستي افرادي را ببيني كه مشتري هر روز غرفه‌ها بودند! خانم كريمي همكارمان حكايت يكي از آنها را بازگفت كه آنچه خودم ديده بودم هم برجسته شد. در مدت نمايشگاه مي‌توانستي آدم‌هايي را ببيني كه ظاهري متفاوت داشتند.چهره‌اشان اما روايتي ديگر از آنها بازمي‌گفت. يادم هست زني مي‌آمد نسخه‌اي از اشراق مي‌خواست. او اصلا متوجه نبود اين همان نشريه‌ايست كه ديروز هم برداشته است.

خانم كريمي هم از آقايي گفت كه آمده بود چند نسخه با هم برداشته بود. آخر ما نسخه‌هايي از دو شماره آخرمان را گذاشته بوديم تا همه بردارند به حساب اينكه با اشراق آشنا شوند. اين مرد دو بار اين كار را كرده بود و خانم كريمي ديده بود كه پلاستيك‌هايي پر از نسخه‌هايي از روزنامه‌ها دارند. آنها روزنامه‌خوان و مجله‌خوان نبودند آنها افراد باهوشي بودند كه روزگارشان با كاغذ باطله مي‌گذشت. همان‌هايي كه مي‌آيند كاغذباطله جمع مي‌كنند. به هر حال گرچه ناخوشايند اما اين هم تجربه خوبي بود از ديد و بازديدي كه در آن هموطنانمان آن هم از نوع با هوشش را مي‌ديدم. خوشحال شديم دستكم اگر نمايشگاه خيري براي ما نداشت براي چنين افرادي خيري داشت!

اما بعد از نمايشگاه باز هم هجوم سختي‌ها ادامه پيدا كرده است. گرچه مي‌دانيم كه بايد به سختي كار را ادامه دهيم و قبل از آنكه توقف كارمان را بسازد خودمان را به نقطه خوبي برسانيم اما موفق نشديم جايي براي استقرار مهيا كنيم. از روز شنبه كه حالم بهتر شده توانستم با همه آنهايي كه قرار گذاشته بوديم براي جا از آنها كمك بگيريم تماس بگيرم. همه به نوعي جواب منفي داشتند. يكي از آنها هم گفت اجاره يكساله براي در اختيار قرار دادن يك اتاق از دفترش را پيش مي‌گيرد. مي‌شد 3 ميليون و 600 هزار تومان.

مطبوعات مستقل يعني اين. يعني اينكه دندان به جگر بگيريد و براي ديگران كار كنيد آنها كه صاحبان پول و رابطه‌اند!

از هيچ كس نبايد بد بگوييم چون محكوم به سياه‌نمايي مي‌شويم ولي آخر اين چه حكايتي است كه شما براي اجاره حتي يك اتاق از يك واحد مسكوني يا اداري بايد چندين برابر درآمدت را بپردازي؟ مطبوعات كالايي نيست كه به سرعت خريدار پيدا كند و حالا ما تا چه ميزان كالاي مناسبي روانه بازار كرده‌ايم يك طرف اينكه چقدر ديگر بايد دوام بياوريم هم طرف ديگر.

به هر حال شماره 15 اشراق را مي‌خواهم هفته آينده منتشر كنم. هيچ سرمايه‌اي براي خريد كاغذش ندارم ولي مي‌خواهم اين كار ادامه پيدا كند اما نه با رابطه  نه با حمايت سياسيون و نه با ... بلكه فقط با لطف خدا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:37  توسط سینا قنبرپور   | 

 اول: در اوصاف جنایات

اتفاقي كه نگرانش بوديم به همان سرعتي كه بقيه ماجراهاي مجازات را رقم زده در حال وقوع است. عامل جنايت‌هاي شهرستان تفت در استان يزد در پي برگزاري يك جلسه فوق‌العاده دادگاه به چهاربار قصاص و يك بار اعدام محكوم شد. سرنوشت بيجه در انتظار اوست يعني چيزي نمي‌گذرد كه اين مرد بدون تحليل و آسيب‌شناسي به دار مجازات آويخته مي‌شود و هيچ‌گاه نخواهيم فهميد چرا و چگونه چنين جنايتكاري متولد شد ودر زندگي مردم ما جا باز كرد؟

چنين فردي البته مستحق مجازات است ولي جامعه بيش از آنكه نيازمند مرحمي از جنس مجازات او باشند نيازمند راه‌حل‌هايي براي پيشگيري‌اند.

روزنامه‌ها دراين‌باره اينگونه نوشتند:« عامل قتل ۴ دانش آموز ساكن «تفت» با رأى هيأت قضايى دادگاه كيفرى استان يزد به اتهام ارتكاب جنايت ها به ۴ بار قصاص و به خاطر آزار و اذيت بچه ها به اعدام محكوم شد. ساعت ۹ صبح ديروز( شنبه 19 آبان 1386) شعبه اول دادگاه كيفرى استان يزد به رياست قاضى غلامحسين حيدرى و ۴ قاضى مستشار با حضور نماينده دادستان يزد و خانواده هاى اولياى دم و وكيل مدافع تسخيرى متهم به قتل پشت درهاى بسته تشكيل جلسه داد....»

اگر خواستيد مي‌توانيد براي پيگيري این ماجرا اخبار روزنامه‌ها را به تفصيل بخوانيد:

 مطلب روزنامه ایران

مطلب روزنامه تهران امروز

مطلب روزنامه اعتماد 

 

دوم :خاطره آن بچه ۷ ساله از نمایشگاه

چهارمين روز نمايشگاه مطبوعات را پشت سرگذاشتيم. از شماره آخر ديگر نسخه‌اي نداشتيم كه در نمايشگاه عرضه‌كنيم.بنا را بر اين گذاشتيم كه شماره آخر را رايگان به مردم بدهيم و شماره‌هاي پيشين را بفروشيم.با توزيع تماس گرفتم و خواستم كه برايم دو شماره آخر را بفرستند. بعدازظهر بود كه تعدادي از شماره 14 و 15 به دستمان رسيد.

تا به حال معروف‌ترين مراجعه كننده به غرفه ما « حسن فتحي » كارگردان ميوه ممنوعه بوده است كه فرصتي شد تا هم از او و زحماتش تشكر كنيم و هم در مورد نشريه با او گپي بزنيم.

دفترمان كه براي ثبت نظرات مردم قرار داده شده كم‌كم دارد جالب مي‌شود. شايد جالب‌ترين نظر ثبت شده در دفترمان مربوط به دختربچه 7 ساله‌اي بود كه تا به غرفه ما رسيد و دفتر ثبت نظرات را ديد فورا قلم برداشت وامضا كرد و نوشت 7 يعني هفت سالش است. بعد از مادرش خواست تا بنويسد نمايشگاه مطبوعات خيلي بود هر جا كه رفتيم به ما شيريني و شكلات دادند!

اميدوارم اين خاطره خوب براي اين دختربچه به خوبي حفظ شوداما نه با شيريني و شكلاتش .......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 8:14  توسط سینا قنبرپور   | 

نمايشگاه شروع شد... .

غرفه خوبي داریم گرچه نتوانستيم خيلي براي آراستن آن خرج كنيم اما محلي شد براي نزديك‌تر شدن به مخاطبان. مخاطباني كه ما را مي‌شناختند و مخاطباني كه ممكن است در آينده به جمع مخاطبان ما بپيوندند.

نخستين سئوال اكثر مراجعه كنندگان اين بود كه اسمش يعني چه؟ خيلي از مراجعان معتقد بودند كه اسم اشراق به درد اين كار نمي‌خورد كه حوادث را ارائه كند.

خانمي روز پنجشنبه به غرفه آمد كه اهل تهرانپارس تهران بود و گله‌مند از اينكه روي دكه‌ها اصلا نمي‌شود اشراق پيدا كرد.

مرد جا افتاده‌اي هم آمد و از ما پرسيد آيا روانشناسي حوادث هم مي‌كنيم يا نه؟ و بعد شروع كرد به اينكه اصلا چرا داريم پول خرج مي‌كينم در عرصه‌اي كه هيچ كس از چنين حركت‌هايي حمايت نمي‌كند.

روزهاي تلخ و شيريني است. تلخ از اين جهت كه ديگر نمي‌توانيم مخاطبان شهرستاني را پذيرا باشيم زيرا تا سال قبل شهرستاني‌ها به بهانه نمايشگاه كتاب مي‌آمدند تهران و بعد به مطبوعات هم سري مي‌زدند ولي حالا نه. شيرين از اين جهت كه پذيراي بسياري از دوستان بوده‌ايم.

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 11:33  توسط سینا قنبرپور   | 

از امروز صبح چهاردمين نمايشگاه مطبوعات در خيابان حجاب و ساختمان‌هاي كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان برپاشد.

ما خيلي چشم‌انتظار برپايي نمايشگاه بوديم. بسياري دوستان معتقدند در شرايط كنوني كه مطبوعات از كتاب جدا شده ديگر نمي‌توان چشم اميد به نمايشگاه بست. به هر حال ما در سالني كه مربوط به مجلات است يك غرفه داريم. گرچه در حداقل فضاي ممكن غرفه خريداري كرديم ولي به لطف خدا جاي خوبي نصيبمان شد. حالا ببينيم از اين غرفه و از اين ميزباني چه نصيبمان مي‌شود.

حكايت غرفه‌آرايي و نكاتي دراين خصوص جاي تامل دارد. البته اغنيا و فقرا را دراين جمع اهل كاغذ و قلم خيلي زود مي‌توانيد تشخيص دهيد. به هر حال اميدواريم برگ‌هايي از دفتر نظرات و انتقادات اشراق را شما براي ادامه راه سخت پيش روي ما پر كنيد.

 عکس خبرگزاری فارس از غرفه ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 9:28  توسط سینا قنبرپور   | 

روزي كه بيجه ( محمد بسيجه ) در پاكدشت به دام افتاد و پرده از جنايت‌هايي برداشت كه خاطره اصغرقاتل را زنده مي‌كرد التماس كرديم در اعدام او تعجيل نكنند. نه براي درامان نگاه داشتن جنايتكاري از مجازات كه براي تشخيص بيماري كه او به آن مبتلا بود و براي آنكه تيم‌هاي دانشگاهي براي تئوري‌هايي كه به خورد دانشجويان مي‌دهند نمونه‌اي مشخص داشته باشند.

اين التماس رادر نوشته‌هايمان در همان نيمه دوم سال 1383 منعكس كرديم اما دادگاه و قضاتش همه 6 ماهه به دنيا آمده بودند و روزمرگي را بيشتر پاس داشتند.

اين التماس و مبنايش را از جيبمان درنياورده بوديم.يادم هست سال 1382 خدمت دكتر «محمد آشوري» استاد برجسته دانشگاه تهران و رييس موسسه جرمشناسي رفته بودم تا درباره قتل‌هاي سريالي زنان درباره « مجيد سالك محمودي » پرس و جو كنم. او خيلي تلخ پاسخ داد. به روزهايي از دهه 60 اشاره كرد كه حرف‌هايش را گوش نداده‌اند و نتيجه آن شده كه نبايد مي‌شده. زمان از دست رفت و مجيد سالك محمودي كه 40 زن و دو كودك را به يك شيوه در تهران،كرج،تبريز و اروميه به قتل رسانده بود به طرز مشكوكي خودكشي كرد و از دست ما گريخت.

التماس مرا دكتر نپذيرفت زيرا تجربه‌هايش چيز ديگري مي‌گفت. راستش حق با دكتر آشوري بود. نگاه كنيد ببينيد تا به حال چقدر چه اتفاقاتي افتاده وما با آن چه كرديم. بعد از مجيد سالك محمودي چند قاتل سريالي زنان را در تاريخ جنايي ايران از جمله « خفاش شب – 1376» ، « قاتل عنكبوتي مشهد- 1378تا 1380»،« قتل‌هاي اراك 1380 تا 1381» ، «‌ قتل‌هاي محفلي كرمان » و ... داشته‌ايم و بازهم از آن خواهيم داشت ولي از آن چه نكته‌اي براي واكسينه كردن جامعه خود برداشت‌كرده‌ايم خدا مي‌داند؟

در مورد كودكان و قرباني شدن آنها هم همين طور است. به سرعت مرتكب را مجازات مي‌كنيم و ديگر فرصتي براي درس گرفتن و درس داده به جامعه نداريم. در دانشگاه به جز تئوري‌هاي ترجمه شده خارجي در جرمشناسي و روانشناسي جنايي چيزي نداريم. آنچه موجود است برپايه دست‌آوردهاي دهه‌هاي پيشين اروپا و آمريكاست و اصلا تطابقي با جامعه ما و آسيب‌هايش ندارد (البته شايد مشابه باشد).

اينك هنوز چند روزي از ماجراي دستگيري يك قاتل سريالي كودكان در تفت استان يزد نگذشته كه مي‌شنويم محاكمه او پشت درهاي بسته آغاز شده است. حتما براي آنكه مرهمي بر زخم چهار خانواده داغديده بگذارند زودهم اعدامش مي‌كنند. ولي اين قصه دوباره تكرار مي‌شود و ما وظيفه داريم پيشگيري كنيم. در سال 1382 در مرودشت فارس محمدعلي را داشتيم كه به 46 كودك تعرض كرده بود و طلاهايشان را دزديده بود. در همان سال جواني در تبريز 23 كودك و جواني در مشهد 13 كودك را قرباني نيات خود كرده بودند. بعد ماجراي بيجه و بعد همين‌طور ماجراهايي كه از حوصله اين يادداشت خارج است.

اين بار هم مجبوريم التماس كنيم. دستكم اجازه دهيد اين قبيل مجرمان مدتي در اختيار تيم‌هاي تحقيقاتي دانشگاه‌ها و مطبوعات باشند. لازم است ما در مورد آنها بيشتر بدانيم.

خبر روزنامه ایران درباره محاکمه عامل قتل کودکان تفت

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 8:14  توسط سینا قنبرپور   | 

يك سفر سه روزه به زنجان و تلاش براي متمركز كردن اشراق در يك دفتر كمي نبض اتفاقات را از دستم خارج كرده است. يكشنبه شب گذشته خانم كريمي همكار خوبمان در اشراق زنگ زد و خبر وقوع 4 قتل در تفت استان يزد را داد.

اين 4 قتل كه اگر صفحه حوادث روزنامه‌ها را نگاهي بيندازيد خواهيد ديد چگونه 4 نوجوان 12 تا 14 ساله قرباني نيت مردي متاهل و جاافتاده شده‌اند ادامه روندي است كه ما مدتهاست با آن مواجهيم و نمي‌خواهيم باورش كنيم و درآن مورد حقيقت را پذيرفته و درماني موثر برايش به كار ببنديم.

امروز روزنامه ايران تيتر درشت خود را به اين موضوع اختصاص داده بود كه متهم پرونده قتل چهار نوجوان در تفت « رواني » نيست.

كاملا واضح و روشن است كه با تعاريف موجود در قانون ما هيچ متهمي رواني و به ويژه مبتلا به جنون پيدا نمي‌شود ولي آيا كسي هست كه پاسخ دهيد و بگويد فردي كه چهار نوجوان را كشته سالم است؟

ما به اين پرسش پاسخ نمي‌دهيم و مرتب با غير مجنون خواندن و غير رواني خواندن متهماني از اين دست آنها را به چوبه دار مي‌سپاريم و بعد دوباره شاهد تكرار حوادثي از اين دست هستيم. اين درد دامن جامعه ما را آلوده كرده است و دست كم براي پيشگيري و آنچه در بند 5 اصل 156 قانون اساسي آمده بايد درد را درمان كنيم نه بيمار را حذف.

بگذريم...

قبل از آنكه به سفر زنجان بروم با « مهرداد خليلي » استادم و كسي كه در ماجراي راه‌انداختن يك نشريه مستقل از آبان سال گذشته همراهمان بود مشورت كردم. درواقع استمداد خواستم. اشراق به مرحله‌اي رسيده كه ديگر نمي‌توان به واسطه يك نفر اداره‌اش كرد. به هر حال مهرداد بعد از مدتها خواهش مرا پذيرفت تا دست اين طفل نوپا را بگيرد و راه ببرد. البته شرط‌هايي گذاشته كه اينك در تدارك محقق كردن آن هستم. اگر مثل سابق لطف خدا شامل حالمان شود حضور مهرداد مي‌تواند مثل تولدي ديگر باشد به ويژه آنكه اين روزنامه‌نگار جزو معدود خوش‌فكراني است كه در جامعه مطبوعاتي كشور مي‌توان يافت. اگر او دست اشراق را بگيرد مي‌تواند به وضوح ببينم كه در جريان حوادث‌نويسي مطبوعات مي‌تواند موثر واقع شود.

قبل از اينكه دوباره درگير كار اشراق شوم از زنجان و چاقوسازان و چاقو فروشانش مي‌نويسم . اين ابزار كار راه‌انداز كه اينك مورد بي‌مهري نمايندگان مجلس شده و آلت قتاله مي‌نامندش  و شهرت زنجان به آن بوده و هست بازاري كساد براي صنايع‌دستي‌كاران رقم زده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 9:7  توسط سینا قنبرپور   |