پروندهاي براي حادثه ورزشگاه سپاهان گرچه تقريبا با دو هفته تاخير در شماره جديد اشراق منتشر شد اما نقطه عطفي است در كاري كه ما پايهگزاري كرديم. حضور « مهرداد خليلي » ميتواند فرصتي براي من و همه گزارشگر و خبرنگاراني باشد كه در اشراق مينويسيم.
به جرات ميتوانم بگويم در عصر حاضر روزنامهنگاري كمتر روزنامهنگاري ميتوانيد پيدا كنيد كه كارش را بداند، خوب سوژه پيدا كند، خوب پرداخت كند، خوب هدايت كند و مهمتر اينكه خوب ياد بدهد. مهرداد در اين سالهايي كه ميشناسمش در ياد دادن استاد است و به هيچ وجه بخيل نيست.
سال گذشته وقتي قرار شد هسته اوليه كار شكل بگيرد مهرداد خليلي يكي از كساني بود كه با او دور يك ميز نشستيم و قرار و مدار كار را گذاشتيم.
شايد اگر به خاطر او نبود حالا حالا ريسك گرفتن دفتر را به جان نميخريدم و همانطور خانگي كار را پيش ميبردم. اما از اين به بعد وضع فرق ميكند. حتي نسبت به نيمه ديماه كه در 16آذر مستقر شدهبوديم هم وضعمان فرق كرده است. تلاش كردم تا جايي كه در خور شان او باشد فراهم كنم تا دستكم در اين روزگار بيپولي كمتر سخت بگذرد!
به هر حال هدايت اشراق حالا رنگ و بوي حرفهاي به خود ميگيرد زيرا تازه بعد از 16 شماره شريك اصلي اين تكاپوي رسانهاي پاي كار آمده است.
باز هم اگر خدا ياري كند( كه مطمئنم كمكمان ميكند ) اتفاقي هرچند كوچك در عرصه كار مطبوعاتي رقم ميزنيم. دستكم چندتايي خبرنگار هم در اشراق زير نظر مهرداد خليلي گزارش نويسي را ياد بگيرند احساس ميكني هنوز نسل « علياكبر قاضيزاده » و « حسين قندي » هستند كه خبرنگار تربيت كنند. از اين بابت خدا را شكرگزارم. به اميد حق
امروز را به خاطر بسپاريد. در آستانه دهه مبارك فجر و پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ما روزنامهنگاران هديه خوبي دريافت كرديم. توقيف يكي از قديميترين مجلاتي كه ميشناختيم : زنان.
اين تصميم هيئت محترم نظارت بر مطبوعات است كه مدتي است زحمت دادگاه و دادسرا را كم كرده و خود به جان مطبوعات افتاده است. اگر اين نيز تحمل نشود واي بر فرداي ما... .
نميدانم چه بايد گفت و چه بايد كرد... با «نوشين طريقي» صحبت ميكردم و در بغض فروخورده او شنيدم كه هيئت به اتهام سياهنمايي ! آن را لغو امتياز كرده است.
« شهلا شركت » جزو معدود روزنامهنگاراني است كه ميشناسم. تا به حال در مطبوعات به جز او محمد عطريانفر مديري از مطبوعات را نديدهام كه تمام مطالب را كلمه به كلمه بخوانند.
شهلا شركت هم مطالب را ميخواند و هم ميدانست چه ميكند براي همين از گزند توقيفهاي فلهاي گريخت ولي گويا حساب اين نوع گير دادن را نكرده بود. نميدانم الان بچههايي كه از اين مجله نان ميخوردند اين شب عيدي در چه حالي هستند ولي ميدانم اين نه انصاف است و نه عدالت.
اشراق روزهاي گرمي را در اين اوقات سرد پايتخت تجربه ميكند. يك اتاق 12 متري كه گاهي مجبوريم زياد در آن وول نخوريم زيرا براي تكاپوي ما خبرنگارها خيلي خيلي كوچك است شده مركزي براي تكاپوي تازه ما.
از نيمه ديماه كه در اين اتاق مستقر شديم اتفاقات متفاوتي را به تجربههايمان ميافزاييم. اول اينكه سبب شد تا يكسري وسايل آماده كنيم تا كمي شكل ظاهري كارمان هم به تحريريه شبيه شود. مهمتر اينكه بالاخره موفق شدم « مهرداد خليلي » را به اشراق بكشانم تا او هدايت تحريريه را به دست بگيرد.
شايد از روزي كه به طور جدي از او خواستم در اشراق كمك كند مدت نسبتا زيادي گذشته ولي از اول آبانماه تا نيمه ديماه كه اين اتاق را براي اشراق گرفتيم تمام تلاشم را به كار بستم تا تخستين شرط او براي كار محقق شود.
پنجشنبه 27 ديماه نخستين جلسه كاري را با حضور تعدادي از بچهها از جمله « سار هاشمينيك » ، « رضا جلالي » ، « علي زادمهر » ، « معصومه كريمي » و « معصومه ابوالحسني » برگزار كرديم.
دو جوان ديگر هم آمدند تا اگر توافق كرديم براي به ما در كارهاي تصويري كمك كنند.
خلاصه اينكه بالاخره موفق شدم يك موتور حسابي براي راه انداختن اشراق به اين نشريه اضافه كنم. حالا با فراغ بال بيشتري ميتوانم براي اداره كار و پيشبرد آن ذهنم را متمركز كنم. حتي شايد راحتتر بتوانم براي اشراق بنويسم.
البته يك تجربه ديگر هم در اين مدت داشتهام. اينكه حالا براي اجاره يك اتاق 12 متري چه شرطها و چه قواعدي را بايد رعايت كنم بماند. اين بخشها و اين سختيها را نميگويم كه ناليده باشم. اين بخشي از روايتي است كه قرار است در آن راهاندازي يك نشريه را از صفرو گام اول وقايعنگاري كنيم.
راستش از پنجشنبه و برخوردي كه موجر با من مستاجرش كرد چنان حالي شدم كه تمام دو روز تعطيلي بعد از آن فقط با خودم كلنجار ميرفتم. همهاش از خودم ميپرسيدم آخر اينكه از برگهزدن چكم تلختر نبود. آخر اينكه از فشارهاي همشهري و برخي مديرانش سختتر نبود. هنوز هم تصويري مقابل ديدگانم رژه ميرود كه از من ميخواهد حال موجر را بگيرم!
حالا تقريبا 96 ساعت از ماجرا گذشته و من بازهم به خودم ميگويم اين هم بخشي از امتحانات است و بايد به خوبي آن را از سر گذراند.
حتي به خودم گفتم « حساس شدهاي ... » و بعد با اعتماد به نفسي ادامه دادم « خب... ميتواني در همكاري نزديكتر بچهها و گرمي آن با حضور مهرداد كمي به خودت استراحت بدهي تا كمتر از اين تصاوير در ذهنت باقي بماند».
به هر حال تمرين تازهاي براي من هم هست و آن اينكه تا به حال مديريت در اشراق صرفا به عهده من بوده و مشورتهاي دوستان كمكي براي تصميمهاي من. اما حالا بايد فضا و شرايط جديد، كه البته خودم خواستار آن بودهام را، پذيرا باشم. اين فصل به دموكراسي و كار جمعيكردن نزديكتر است و حالاست كه بهتر ميتوان نقاط ضعف و قوت را ديد.
به هر حال شماره 17 اشراق كه نخستين شماره در فضاي جديد است دوشنبه آينده منتشر ميشود. براي شماره قبلي كه نظري نداديد براي اين شماره منتظرتان هستيم!