تبليغاتX
هفته نامه اشراق
وقایع نگاری انتشار یک هفته نامه حوادثی

 آنچه در ادامه آمده خبری است که خیلی اتفاقی آن را مصداق حال روزنامه همشهری و مدیران آن یافتم و صرفا به همین منظور عین آن را نقل کردم: ( اصل خبر )

حسين قندي، استاد روزنامه‌نگاري با انتقاد از تغيير پي در پي و اجباري خبرنگاران در سرويس‌هاي مختلف گفت: جابجايي حوزه‌هاي خبري و کاري خبرنگاران آفت روزنامه‌نگاري تخصصي است.به گزارش ميراث آريا( CHTN)، وي با تأکيد بر ضرورت تربيت نيروهاي متخصص رسانه‌اي در زمينه‌هاي مختلف اظهار داشت: من از سال‌ها پيش بارها موضوع تربيت تخصصي خبرنگاران و روزنامه‌نگاران را مطرح کرده‌ام ولي متأسفانه اين امر در ايران عملي نشده است، در حالي که ديرزماني است در دانشگاه‌هاي روزنامه‌نگاري سراسر دنيا اجرا مي‌شود.قندي افزود: اين در حالي است که مديريت رسانه‌ها اجازه کار مداوم و تخصصي در يک حوزه خاص را به خبرنگاران نمي‌دهند و با جابجايي تحميلي آنان در سرويس‌هاي مختلف باعث کند شدن روند شکل‌گيري روزنامه‌نگاري تخصصي در کشور مي شوند.عضو هيأت داوران سومين جشنواره سراسري ميراث فرهنگي و رسانه اظهار داشت: روزنامه‌نگاري در عرصه ميراث فرهنگي نيز هر چند نسبت به ساير حوزه‌ها وضع بهتري دارند با اين حال از جمله حوزه‌هايي است که از فقدان خبرنگاران و روزنامه‌نگاران تخصصي رنج مي‌برد.

اين استاد دانشگاه و روزنامه‌نگاري با اظهار تأسف از اينکه خبرنگاران و رسانه‌ها زماني به موضوعات ميراث فرهنگي مي‌پردازند که تخريب، سرقت و يا تهديدي براي اين آثار رخ داده باشد ادامه داد: رسانه‌ها بايد به ميراث فرهنگي به عنوان يک نماد هميشه پايدار بپردازند و در اين زمينه به انواع رسانه‌هاي تخصصي ميراث فرهنگي نياز داريم.وي ادامه داد: ميراث غني ما نياز به معرفي دائمي از سوي رسانه‌ها دارد و اگر افرادي در اين حوزه براي اطلاع‌رساني درست و حرفه‌اي تربيت شود از بار مشکلات عرصه ميراث فرهنگي کاسته خواهد شد.

عضو هيأت داروان سومين جشنواره رسانه‌اي ميراث فرهنگي با ابراز خرسندي از استقبال خوب اهالي رسانه از اين جشنواره اظهار داشت: استمرار و رشد و تنوع آثار ارسالي نشان از حرکت رو به جلوي جشنواره دارد، اما ظرفيت عرصه ميراث فرهنگي بيش از اينهاست و مي‌توان با گستره وسيع‌تري به موضوع پرداخت.وي تأکيد کرد: از برجستگي‌هاي اين جشنواره همکاري مشترک روزنامه‌نگاران و کارشناسان ميراث‌فرهنگي است که آثار ارسالي در کنار بررسي‌هاي حرفه‌اي به لحاظ روزنامه‌نگاري از نظر غناي اطلاعات مربوط به ميراث فرهنگي نيز مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند.بنا بر اين گزارش، سومين جشنواره سراسري ميراث فرهنگي و رسانه در دو بخش ويژه و سراسري برگزار و از پديد آورندگان آثار برتر رسانه‌اي در قالب‌هاي مکتوب، ديداري و شنيداري به مناسبت هفته ميراث فرهنگي تقدير مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 14:43  توسط سینا قنبرپور   | 

تجربه‌اي كه در ابتداي اردي‌بهشت‌ماه امسال در همشهري برايم رقم خورد گرچه به نوعي تكرار يك تجربه بود اما باز اين نكته را برجسته كرد كه مديران اين مملكت را كجا و چگونه تربيت مي‌كنند؟ مديراني كه وظيفه دارند ضمن برنامه‌ريزي درست، اجراي دقيق و نظارت صحيح نظام موجود را به گونه‌اي پيش‌ببرند كه به حفظ و تداوم بقاي آن كمك كنند.

وقتي به تجربه ساير كشورها مي‌نگريم به وضوح خواهيم ديد كه آنها ابتدا در مدارس و سپس در دانشگاه‌ها سيستم‌هايي دارند كه خود به خود مديران آينده را تربيت مي‌كنند. اگر فيلم « بوي خوش زن » با بازي آلپاچينو را ديده باشيد بهتر مي‌توانيد اين موضوع را دريابيد، همان فيلمي كه در آن آلپاچينو نقش يك سرهنگ ارتش آمريكا را بازي مي‌كند كه كور شده است.

ما قبلا تجربه مدارسي را داشته‌ايم كه مديران اين مرز و بوم را تربيت كرده‌اند. خواجه‌نظام‌الملك در دوره سلجوقي با راه‌انداختن نظاميه كاري كرد تا بتواند مديران و قاضياني تربيت كند تا آن گستره عظيم ايران را يكپارچه و متمركز اداره كند.

در حال حاضر نيز فقط در مورد مدرسه حقاني و مطهري و كساني كه مي‌توانند در آينده وزير اطلاعات يا قاضي دادگاه شوند تجربه‌اي داريم اما براي بقيه بخش‌ها به جرات بايد بگوييم ميدان را خالي گذاشته‌ايم تا هر كس از در شانس و وضعيت روزگار بر سر كار آمد به اداره امور بپردازد.

ما هيچ مدرسه‌اي نداريم كه دستكم نظير دبيرستان « البرز » فارغ‌التحصيلاني به نام داشته باشد. اصلا البرز را هم بي‌خيال شويم.

كسي هست بگويد ما از سال 1368 تا كنون مدارس تيزهوشان راه‌انداخته‌ايم ، حاصل اين همه هزينه‌كردن چند مدير،‌ چند نماينده مجلس و چند وزير و ... است. اگر قرار نيست از اين مدارس مديران را انتخاب كنيم خب تحت چه شرايطي اداره امور را به افراد مي‌سپاريم؟ هزينه بي‌تجربگي‌ها و ندانم‌كاري‌ها را چه كسي پاسخگوست؟

موضوع همانطور كه گفتم از شيوه مديريت بزرگ‌ترين و ثروتمند‌ترين روزنامه كشور كه اتفاقا تيراژ مناسبي هم در دوره كنوني در بي‌رونقي مطبوعات دارد مربوط مي‌شود. اينكه تصميم‌گيرندگاني كه براي همشهري دست به انتخاب مي‌زنند يا آنقدر به ديگران و به ويژه متخصصان امر رسانه و مطبوعات بي‌اعتمادند كه نمي‌توانند كسي را كه توانايي مديريت روزنامه‌اي به بزرگي همشهري را دارد برگزينند يا آن قدر قدرت شناخت و گزينش نيروهاي متخصص را ندارند كه دامنه انتخابشان مي‌شود آدم‌هايي نظير آنچه تا كنون تجربه‌كرده و مي‌كنيم!

تجربه‌اي كه اين بار برايم رخ داد بر من ثابت كرد كه مديران حاضر اصلا تحريريه را نمي‌شناسند و نمي‌دانند چگونه براي آنها كه كار مي‌كنند دشمن مي‌خرند.

اگر يك تحصيلكرده آلمان و مديري با هوش در كنار مديري زيرك و البته سياست‌مدار نبود اين يادداشت نيز به گونه‌اي ديگر نوشته مي‌شد. جالب اينجاست كه در حال حاضر مديريت تحريريه همشهري به عهده هيچ كدام از اين دو نيست!

مشكل تحريريه‌هاي ايران كه اين روزها مشابه هم است و معمولا آدم‌هايي غيرتحريريه‌اي اداره‌اش مي‌كنند را مي‌توانيد در ساير بخش‌‌هاي كشور هم ببينيد.

روزي كه سردار مرتضي طلايي از فرماندهي پليس پايتخت استعفا داد بسيار دلم گرفت زيرا مي‌دانستم مجموعه پليس همچون طلايي كسي را تربيت نكرده تا جايگزينش كند. حرفي كه در بهمن‌ماه سال گذشته به خود سردار گفتم و او نيز تصديق كرد كه كادرسازي در پليس صورت نمي‌گيرد.

همين است كه ما قهرمان‌هايي داريم كه دوره‌ فعاليت آنها اندك و توانشان محدود است و بعد دلخور مي‌شويم كه مثلا چرا خاتمي نتوانست چنين و چنان كند!

اگر ما مي‌توانستيم در مدرسه‌هايمان، در دانشگاه‌هايمان نظير آنچه در فيلم « بوي خوش زن» مدرسه « بير» ناميده مي‌شد را تدارك ببينيم آن وقت هيچ غيرمتخصصي بر منصبي نمي‌نشست كه نه تجربه‌اش را دارد و نه توان مديريتش!

امروز دوباره در تحريريه همهشري حاضر شد به لطف دكتر حسين انتظامي و دكتر اصغر واعظي شايد به اين دليل كه فرصت آموختن از اين دو را از دست ندهم وگرنه كاري كه همشهري با من كرد زخم عميقي در روحيه حرفه‌اي‌ام برجاي گذاشته بود كه نمي‌خواستم ديگر در فضايي كه همهشري نامش بود حاضر شوم.

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 10:16  توسط سینا قنبرپور   | 

 گاهي به اين نكته فكر مي‌كنم كه چرا روزنامه‌نگار شدم؟ اين پرسش در روزهاي پاياني سال 1386 و همين اندك‌روزهايي كه از سال جاري سپري شده مستمر مرا به چالش كشانده است؟

مرتب از خود مي‌پرسم چرا نرفتم و مثل ساير همكلاسي‌هايم وكالت امتحان بدهم و حرفه وكالت را در پيش بگيرم. چرا ماندم و براي يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي شدن در حوزه حوادث اين همه خفت و خواري تحمل كردم كه امروز روزگار، چنين با من كند؟

وقتي خوب آنچه در همين اندك زمان كه بر من گذشت را از سر گذراندم و آخرينش را ديروز! به ياد آوردم كه كلاس پنجم ابتدايي در مدرسه شهيدعباسپور اهواز آقاي « محمد عطري‌زاده » چه چيزي را به من آموخت. او كار دستي مرا چنان هدايت كرد كه شد يك هفته‌نامه با عنوان « كشفيات‌ » كه مطالبش را من روي كاغذ استنسل مي‌نوشتم و آقاي عطري‌زاده آن را چاپ مي‌كرد. 8 صفحه داشت. در واقع دو برگ a4 را از وسط تا مي‌كرديم و بعد مي‌شد هماني كه اسمش را مي‌گذاشتيم مجله.... .

از آن موقع تا به حال 20 سال سپري شده است. خودم هم الان كه مي‌نويسم از اين زماني كه سپري كرده‌ام مبهوت مانده‌ام.

كشفيان بعدا شد روزنامه ديواري در همان مدرسه شهيدعباسپور و بعد در دبيرستان شهدا اهواز و ... حالا من مانده‌ام با تصميماتي كه افرادي مي‌گيرند. افرادي كه به لطف روزگار سردبير و قائم‌مقام مدير مسئول و ... شدده‌اند و مطمئنم به اندازه‌اي كه من در همشهري حق‌التحرير نوشته‌ام آنها سابقه نوشتن ندارند.

در زمان سربازي‌ام جمله‌اي بود كه همه به هم مي‌گفتيم:« چون مي‌گذرد غمي نيست »! و بعد با كنايه به آنها كه لباس رسمي بر تن داشتند مي‌گفتيم « ما همين دو سال پا مي‌كوبيم و بعد آزاديم ، واي به حال شما كه 30 سال بايد پا بكوبيد».

خدا را شكر مي‌كنم كه جز همان دو سال براي كسي پا جفت نكردم و تلاشم بندگي خدا بوده در هر جايي كه كاري به عهده‌ گرفته‌ام. اين روزها مطمئن مي‌گويم واي به حال آنهايي كه تا آخر عمر پا جفت مي‌كنند و سرباز باقي‌مي‌مانند.

به اين 20 سالي كه گذشت مي‌نگرم و گاهي به لبخند و گاهي با افسوس با اين جمله مي‌رسم :«‌ راه من هم همين نوشتن است و دستكم اين كار را بلدم نه آنچه به پا كوبيدن ختم مي‌شود».

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 11:39  توسط سینا قنبرپور   |