
«علياكبر قاضيزاده» را خيلي دوست دارم. از او گزارشنويسي در مطبوعات را آموختم و در دو دوره رسانه يكي در اهواز و ديگري در تهران توفيق شاگردياش را داشتم و در اين سالها فرصت داشتم در كنار يا زيردست شاگردان قاضيزاده مشق گزارشنويسي كنم.
علاقهام به اين استاد روزنامهنگاري در فاصله سه – چهار سال اخير دو چندان شده است. به نظرم قاضيزاده با ديگر استادان روزنامهنگاري در اين سالهاي عزلت روزنامهنگاري تفاوت عمدهاي دارد. او هنوز خصلت روزنامهنگار بودنش را با نوشتن حفظ كرده است در حالي كه خيلي از استادان و يا به اصطلاح استادان روزنامهنگاري مدتهاست ننوشتهاند و يا برخي اصلا در شان خود نميبينند كه بنويسند.
نكته ديگر در مورد اين استاد روزنامهنگاري در تجربه انتشار اشراق برايم رخ نمود و او را دوستداشتنيتر كرد. او در هيئت يك استاد آن قدر تواضع داشت كه روي شاگردش را بگيرد و برايش مطلب بنويسد و اينك من مفتخر باشم كه در شمارههايي از اشراق يادگارهايي از استادم « علياكبر قاضيزاده» دارم.
اينك دلخوشي من در روزنامهخواني شده صفحه آخر ضميمه روزانه روزنامه اعتماد كه بعضي روزها اين استاد در آن قلم زده است. مثلا همين امروز او روايتي زيبا از حفاريهاي شوش دارد. به نظرم اين مطلب را از روزنامهنگاري كه تاريخ را خوب ميشناسد از دست ندهيد.
قاضيزاده به گردن اشراق حق ديگري هم دارد او در فاصله انتشار سال گذشته تا امسال چندتا از شاگردان خوب جديدش را به من معرفي كرد تا كمك حال من در اشراق باشند. در اين روزهاي سخت اشراقي من نمونه رفتار قاضيزاده را كم ديدم يا اصلا نديدم.
هفتهنامه شهروند هم از ما دريغ شد...!
از نخستين آگهيهاي انتشار اين هفتهنامه در اسفندماه 1385 تا به حال با حس غريبي آن را تعقيب ميكردم. اين حس غريب به زماني برميگردد كه تصميم گرفتم از روزنامه شرق و تيم قوچاني جدا شوم.
به هر حال دوباره به ياد آن آگهيها افتادم : «مجلهاي براي نخبگان، مديران و ...». خيلي اين تبليغ برخورنده بود. گويي ميگفت اگر نخبه نيستيد اگر مدير نيستيد اگر... سراغ ما نياييد!
به هر حال «شهروندامروز» جايگاه خاصي در مطبوعات و روي كيوسك پيدا كرده بود و همين آن را محترم ميكرد.
روز شنبه وقتي خبر را در روزنامهها خواندم به طرز غريبي دلم گرفت. دلم گرفت چون فكر كردم دستاندركاران اين مجله با همه قابليتهايي كه دارند هنوز نتوانستهاند فن تغيير تاكتيك را يادبگيرند يا اجرا كنند و همين شده كه دورهاي نشريهاي را منتشر ميكنند. نشريه گل ميكند و درست لحظاتي كه بايد ثمره كار را برداشت كرد توقيف ميشود.
من براي تيم قوچاني در روزنامه شرق حوادث مينوشتم. خبرنگار حوادث بودم. يكي از بهترين دورههاي كاريام بود. در تمام مدتي كه «شهروندامروز» چاپ ميشد جاي گزارشهاي حوادثي خودم را در آن خالي ميديدم و البته هر بار كه شمارهاي از اين نشريه را ورق زدم افسوس خوردم كه خودم را از همكاري با اين تيم محروم كردهام.
اما اين آه و افسوس روي ديگري هم دارد. به گمان من مولفههاي كار حرفهاي مقتضياتي غير از شهروند را ميطلبد. به نظرم هنوز حق با «حسين قندي» است كه سر كلاسها به ما آموخت : روزنامهنگار بايد ناله كند و ناله كند و فرياد نزند زيرا فرياد به سرعت شروع شده خاتمه مييابد ولي ناله كردن استمرار يافته ريزه به ريزه بر مغز و جان شنونده مينشيند.
ما به نشريهاي براي نخبگان هم البته نيازداريم ولي در جامعهاي كه 75 ميليون نفر جمعيت دارد و تيراژ روزنامههايش به 2 ميليون نسخه نميرسد و سرانه مطالعه در آن زير 10 دقيقه است بايد چارهاي ديگر جست. چاره اي غير از فرياد كشيدن. چارهاي كه بتوان عدهاي را عادت داد و در دراز مدت آنها را حفظ كرد تا اثرگذار شوند.
از تعطيلي هفتهنامه نخبگان دلگير شدم يكي به دليل آن كه ديگر چنين نشريهاي نيست و ديگر آنكه يكي از موثرترين و منسجمترين تيمهاي مطبوعاتي توان تغيير تاكتيك ندارد و نميتواند پاشنههاي آشيلش را بپوشاند.
دفتر پنجمين جشنواره مطبوعات شهري غروب يكشنبه 12 آبان 1387 با اهداي جوايز در 14 رشته بسته شد تا نمونه ديگري باشد از جشنوارههايي با داوران ثابت جشنوارههاي گذشته.
بحث داوري از آنجا جلب توجه كرد كه وقتي بيانيه هيئت داوران خوانده ميشد جملات اعجابانگيزي در نقض كار داوران در آن به چشم ميخورد. داوران چه در اظهارنظرهايي كه فيلم آن در حين اختتاميه پخش شد و چه در بيانيه تاكيد ميكردند كه هيچ تعريفي از گزارش شهري وجود ندارد، كميت آثار خوب است ولي كيفيت آن خوب نيست، الگويي براي مطبوعات شهري وجود ندارد و ... .
براي نمونه در بخشهاي پاياني بيانيه آمده است:« مرور آثار خبري و گزارشهاي تحقيقي نشان ميدهد كه هنوز رسانههاي كشور در حوزه شهري با ارائه اثر حرفهاي فاصله دارند. از اين رو لازم است مديران رسانهها و نيز مراكز آموزشي توجه بيشتري را در تقويت اين حوزه مبذول كنند.»
يا در بندي ديگر چنين آمده است كه :« هنوز از «گزارش شهري» تعريف روشني وجود ندارد. لازم است مراكز آموزش رسانهاي و همچنين رسانهها در خدمت به ارائه مدلي از «گزارش شهري» همت كنند.»
وقتي به ليست هيئت داوران نگاهي بيندازيم نامهاي آشنايي به چشم ميخورد. در واقع همانهايي كه در مراكز آموزشي و دانشگاهي كرسي تدريس دارند و در بين روزنامهنگاران چهرههاي شناخته شدهاي هستند.
داوران جشنواره عبارت بودند از :« محمد مهدي فرقاني، فريدون صديقي ، جلال رفيع، يونس شكرخواه، علي اصغر محكي، مجيد رضاييان، محمد حسين نيرومند، حسن نمكدوست، منوچهر احترامي، علي شكوهي، محمد ستاري، رسول اولياءزاده، مجتبي آقايي، بهرام عظيمي، علي قنواتي، علي هاشمي شهركي، كوروش پارسانژاد، مسعود شجاعي طباطبايي و حجهالاسلام والمسلمين سيد محمود دعايي.»
حال با اين اوصاف نكاتي در ذهن تداعي ميشود كه لازم است هيئت محترم داوران به آن پاسخ دهند:
1- ارائه تعريف از گزارش شهري وظيفه خبرنگار است يا صاحبنظران رسانهاي؟ آيا كمكاري خود اساتيد روزنامهنگاري نيست كه تعريفي درست از گزارش شهري وجود ندارد؟
2- ارائه الگوهاي مناسب كاري براي خبرنگاران و روزنامهنگاران نيز وظيفه اساتيد و صاحب نظران رسانهاي است. بنابراين اگر اثر حرفهاي وجود نداشته يا كيفيت آثار ارائه شده مطلوب نبوده بايد پرسيد آيا خبرنگاران و ارائهدهندگان آثار الگويي مناسب براي كار داشتهاند كه بتوانند كار با كيفيتي توليد كنند؟
3- متاسفانه تعدادي از داوران صرفا استاد دانشگاهند و خود دستي بر قلم ندارند و همين نقيصهايست كه نميتوانند خود گزارش شهري بنويسند يا نمونه كاري توليد كنند كه من خبرنگار بتوانم از آن الگوبرداري كنم.
4- هيچ كدام از داوران نه در رشته مطبوعات شهري فارغالتحصيل شدهاند و نه تجربهاي مداوم در نوشتن گزارش شهری دارند بنابراين دور از شان حرفهاي است كه داوراني كه خود با مطبوعات شهري بيگانهاند از كار بيكيفيت ديگران گلهمند باشند.
5- داوران به خود اجازه داده بودند كه در برخي رشتهها نفر اول و دوم معرفي نكنند. سئوال اين است كه در نبود تعريف گزارش شهري، نبود الگوي مناسب و كار با كيفيت وظيفه داوران چه بوده است. آيا عقلاني نبود به جاي اين كار از ميان آثار ارائه شده و در سطح جشنواره مطبوعات شهري و با كيفيت اين جشنواره آثاري كه واجد شرايط اول تا سوم بودند انتخاب شوند؟
«حسين انتظامي» با اكثريت آراء در دور دوم انتخابات نماينده مديران مسئول نشريات در هيئت نظارت بر مطبوعات برگزيده شد تا براي سومين بار يكي از 7 عضو اين هيئت باشد.
انتظامي در حالي 171 راي از حدود 460 راي را به خود اختصاص داد كه رقيب اصلي او كسي بود كه محمدباقر قاليباف از او حمايت كرده بود. جمالي مدير مسئول روزنامه جوان پس از انتظامي با 73 راي قرار گرفت تا بازي به گونهاي ديگر پايان پذيرد.
اين انتخابات ميتواند پيامهايي داشته باشد.وقتي به آراء نگاه كنيد ميبينيد «الياس حضرتي» 35 راي و «كواكبيان» 17 راي كسب كردهاند و صفيزاده از روزنامه ابرار 62 راي. از يك سو اين موضوع ملموس است كه فشارهاي نامتعارف نميتواند عامل پيروزي باشد حتي در شرايطي كه مطبوعات نيازمند كمكهايي هستند كه به ناچار مجبور به پذيرشش باشند!
از سوي ديگر داد و بيداد و روشهاي مبتني بر فرياد را هيچكس نميپسندد و مهم اين است كه بتوان در فضاي آرام و با هوشمندي امتياز گرفت. اين خصوصيتي بود كه حسين انتظامي را از ساير كانديداها متماير ميكرد و به نظرم اگر او راي گرفت مديون ديپلماسي است كه در رفتارهاي مديريتياش دارد نه عملكرد دو دوره قبلياش.
اين نخستين شركت هفتهنامه اشراق در انتخابات نماينده مديران مسئول در هيئت نظارت بر مطبوعات بود و بايد آن را به فال نيك بگيرم.
نكته ديگري كه اين انتخابات داشت اين بود كه چقدر شركتكنندگان از موقعيت و نقش نماينده خود در هيئت نظارت بر مطبوعات بياطلاع و ذهنيتشان فاصلهدار بود.
اما حسين انتظامي كه اينك دوباره نماينده نشريات در هيئت نظارت بر مطبوعات است وظيفه دارد دستكم يك زحمت اساسي بكشد و آن اينكه 6 همكار ديگر خود در هيئت را با چيزي به نام نشريه و موجود زندهاي به نام «تحريريه» آشنا كند و اين انتظار ما از انتظامي دو سال زمان دارد و او ميتواند به ظرافت و با سياست اين كار را انجام دهد تا آنها اندكي ذهنيتشان نسبت به مطبوعات تغيير كرده و توهم توطئه را كنار بگذارند.
اين انتظار كمي از انتظامي نيست و كار سختي هم براي او نيست كه افراد ناآشنا به رسانه و تحريريه و فشارهايش را با اين موضوعات آشنا كند.