تبليغاتX
هفته نامه اشراق
وقایع نگاری انتشار یک هفته نامه حوادثی

روزنامه‌نگاري هم به غير از آنچه در كتاب‌هاي درسي و جزوه‌ها آمده آموزه‌هاي ديگري هم دارد كه معمولا سر كلاس‌ها نمي‌توان آن را يافت. من يكي دو تا از اين آموزه‌ها را مديون «مهرداد خليلي» هستم اما مي‌خواهم يكي از اين آموزه‌ها را از « عليرضا محمودي» نقل كنم.

پاييز 1383بود. همشهري جمعه در حال جمع شدن بود و تيم عليرضا محمودي كه من هم عضوي از آن بودم در اين بزنگاه گرفتار بوديم كه چه سرنوشتي خواهيم داشت. همشهري تدارك تكرار تجربه همشهري ماه ديگري را مي‌ديد. دكتر واعظي پيگير اين كار بود. همه مراحل در حال سپري شدن بود. تقريبا مي‌شد گفت كار تمام بود. اما عليرضا محمودي كار را شروع نكرد تا كاري را انجام دهد. كاري كه هيچ نقشي در ادامه مسير نداشت جز حفظ شان حرفه‌اي. عليرضا محمودي با روزنامه شرق تماس گرفت تا با « محمد قوچاني » تماس بگيرد و از او اجازه بخواهد تا همشهري ماه كه براي نخستين بار او منتشرش كرده بود را منتشر كند. جواب محمد قوچاني هرچه بود مهم نبود. مهم اين بود كه عليرضا محمودي به كاري كه قوچاني براي نخستين بار كرده بود و زحماتي كه او كشيده بود احترام گذاشت.

اين روزها مي‌شنوم همكارانم در تدارك انتشار ماهنامه طبيعت سبز هستند. مجله‌اي كه سال گذشته در نبود منابع مالي به سختي هر شماره‌اش را منتشر كرديم. مجله‌اي كه تنها براي لوگويش دو تن از دوستان خوبم را از دست دادم و دستمزد طراح لوگويش را همسرم پرداخت چون دست‌اندركاران نشريه نداشتند كه شكل و شمايل مناسبي براي آن مجله طراحي كنند و ... .

اين روزها گويا روزنامه‌نگاري حتي آن چيزهايي نيست كه در كتاب‌ها و جزوات آموزشي درسش مي‌دهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 14:5  توسط سینا قنبرپور   | 

زمان به سرعت در حال گذر است و تا پايان بهار فرصتي اندك باقي‌است. اين روزهاي شلوغ، سريع‌ترو سريع‌تر مي‌گذرند و به نظرم حتي فرصت يك تامل كوتاه هم از دستم مي‌رود.

تفاوتش با بقيه روزهايي كه پشت سر گذاشته‌ام اين است كه بايد تصميمي بگيرم. تصميمي در يك نقطه عطف. با خود بيشتر به اين جمله فكر مي‌كنم كه « اي كاش زمان حسود نبود».

به هر حال 27 روز ديگر باقي است. اين بار شرايط بازي اندكي تفاوت پيدا كرده است. اين بار شايد من تعيين كننده آخر اين بازي باشم.

بازي را بايد اين بار به آن سو بكشانم كه شكستن و رها شدن جزيي از آن باشد. اما واقعيت اين است كه سخت اسير شده‌ام و هر چه طناب بوده را به دور خودم پيچيده‌ام. شايد بعدها كمتر از 27 روز فرصت باشد. نمي‌دانم ولي مي‌دانم كه بايد تصميمي بگيرم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 9:29  توسط سینا قنبرپور   |