نمی دانم باید چه جملاتی بنویسم. نمی دانم باید چه تعبیری به کار ببرم. فقط می دانم اتفاقی که دوست نداشتم بیفتد روی داد. امروز 29 مهرماه 1388 را باید به خاطر بسپارم. نمی خواستم اینگونه پذیرای شکست باشم. اما همه ماجرا همین است ؛ شکست بسیار سنگینی خورده ام. بدترین بخش ماجرا این است که این شکست سنگین را خودم به خودم تحمیل کرده ام. خودم از خودم شکست خوردم و این تلخ ترین بخش ماجراست و برای همین نمی دانم در وصفش چه باید بگویم و چگونه باید تحلیلش کنم. حتی نمی دانم چقدر تلفات برجای گذاشته ام.
امروز تكليف برخي برنامههاي من به ويژه درباره هفتهنامه «اشراق» روشن ميشود. شايد هم همه برنامههايي كه تا به حال برايش تلاش ميكردهام. گويي بايد منتظر بمانم ببينم امروز چه اتفاقي در جلسه كاريام رقم ميخورد تا بعد به باقي قضايا برسم. قضايايي كه نميتوان به سادگي از كنارش گذشت و از سوي ديگر چارهاي هم نيست جز اينكه آنها را هم بپذيرم. به هر حال چه امروز در جلسه كاريام پاسخ مثبت بگيرم چه پاسخ منفي، تصميم دارم آنچه به واسطه كار در «اشراق» تجربه كردهام و به شدت گران هم به دستم آمده است را بنويسم. شايد روزي به كار خودم و يا شما آمد. اين موضوع تازهاي غير ازآنچه تا كنون نوشتهام نيست اما دستكم اينك با دستهبندي بهتري آنها را خواهم نوشت.
از پنجم مرداد تا 23 شهريور 1388 كه من دبير تحريريه روزنامه «امتياز» بودم فقط 49 روز گذشت. بماند كه اينك به نظرم 49 ماه ميآيد اما در اين مدت به شدت درگير مفاهيمي چون اخلاق، اخلاق حرفهاي و نظاير آن بودم. اتفاقا در اين 49 روز هم اتفاقاتي روي داد كه مصاديق اخلاق در فعاليتهاي روزمره و به ويژه حرفه روزنامهنگاري را برجستهتر كرد.
دقيقا اواخر تيرماه و اوايل مردادماه كه قرار شد مسئوليت تحريريه «امتياز» را برعهده بگيرم مصادف با همان روزهايي بود كه از همشهري اخراج شده بودم. تحت فشارهايي از اين دست و نگراني از سرنوشت « اشراق» تحت تاثير دوستي قرار گرفتم و با صاحبامتياز اشراق قرار گذاشتم كه بيا و همكاري كن تا اين دوستان من با مجور اشراق جدول منتشر كنند و هم كار ما بچرخد و هم كار آنها. تا پاي صاحبامتياز به ميان نيامده بود كه من و كاركرد من خوب بود. اما همين كه توافقات اوليه به واسطه من انجام شد و كار به امضاي قرارداد رسيد دوستانم مدت قرارداد را تغيير دادند و سپس شماره تلفن صاحبامتياز گويي براي آنها حكم طلا را داشت. من خيلي زود پشيمان از كرده خودم قرارداد را برهم زدم. بايد تاوانش را هم ميپرداختم. حالا بعد از سپري شدن 2 ماه ميبينم تمام اين مدت دوستانم روي مخ صاحب امتياز اشراق كار كردهاند كه چنين و چنان. جالب است كه همه ما تا وقتي ميخواهيم به مقصودي برسيم كاملا بر اصول دموكراسي پيش ميرويم و همين كه رسيديم به مقصود آن وقت بر روالي ديگر. به هر حال در اين مدت من سخت سرگرم تحريريه امتياز بودم و فرصت نشد به امور اشراق برسم و همين كافي بود تا ضربه كاري خوبي بر من وارد شود. اين هم از رفاقت و همكاري. اما 49 روز پردردسر من تجربههاي گرانقيمتي هم داشته است.
نخست: اخلاق و دموكراسي. در چندماهه اخير خيلي درگير چگونگي پياده شدن اخلاق در كار و اعمال روزمره بودم. درگيريهاي بسيار تا اينكه همين چند روز پيش بحثي پيش آمد درباره «كارل پوپر» و كتاب معروفش « جامعه باز و دشمنان آن». پرسيدم حالا با استدلالات پوپر و جامعه بازي كه او از آن دفاع ميكند چه بر سر اخلاق ميآيد و اساسا اخلاق كجاي اين استدلالات قرار دارد. پاسخي كه شنيدم قدري التيام بخش تلاشهايي بود كه اين مدت انجام داده بودم. پاسخ اين بود:« تحقق دموكراسي به اين موضوع منجر ميشود كه افراد لحظه به لحظه مسئول اعمالي باشند كه از آنها سرميزند و تصميماتي كه ميگيرند. اخلاق هم جز اين نيست كه در هر لحظه مراقب باشيد كه اين كاري كه ميخواهيد بكنيد درست است يا نه؟ آيا منافع ديگران را به خطر مياندازد يا نه؟ و هزار آياي ديگر. بنابراين افراد خود را در برابر تصميماتي كه ميگيرند مسئول ميدانند. در سيستمها و نظامهايي كه دموكراسي به هر طريقي جايگاهي ندارد و همه تصميمات را يك نفر ميگيرد و مردم خود را نسبت به آن تصميم خالي از وظيفه ميبينند جايي براي اخلاق نميماند. يك نفر تصميم ميگيرد كه فلان كار خوب است و فلان كار بد. بعد رفته رفته مردم با خود ميگويند كه خب هست كسي كه بايد تصميم بگيرد خب همو هم پاسخگو باشد. اينگونه مردم كمكم نسبت به تصميماتي كه ميگيرند بيمسئوليت ميشوند و اين آغاز بياخلاقي در جامعه است.»
خودتان دور و برمان را نگاه كنيد. ما تقريبا همه چيز را از خود سلب مسئوليت كردهايم. در قبال خودمان، خانوادهامان، همسرمان، فرزندمان، دوستانمان، همكارانمان، همسايههايمان، كارمان، سرنوشتمان و ... . سلب مسئوليت ميوهاي جز بياخلاقي نخواهد داشت و براي همين يك دليل هم شده، رسيدن به دموكراسي تلاش ارزشمندي است.
بعد از نخست: روزي مشاورم در واكنش به گلهمندي من نسبت به نقض قواعد اخلاقي بحثي را پيش رويم باز كرد. اين بحث توجيهي براي نقض قواعد اخلاقي نبود بلكه براي من كه به هر حال در حوزه علوم انساني در حال فعاليت بودم چراغي بود براي ارزيابيهاي بهتر. فكر ميكنم اين موضوع به ويژه در مديريت تحريريه و روابط انساني به شدت به ما كمك كند. او به من تاكيد كرد كه در علوم انساني و روابط انساني معادلات مثل معادلات رياضي پيش نميرود كه حتما با جمع 2 به علاوه 2 پاسخ 4 را داشته باشيم. در روابط انساني 2 به علاوه 2 هر عددي علاوه بر 4 هم ميتواند بشود. اما ما معمولا در برنامهريزيهايمان با اصول و قواعد رياضي پيش ميرويم و بعد كه در جايي پاسخ عدد مورد نظر نبود مات و مبهوت ميمانيم. يا دستكم كلافه ميشويم كه چرا آن عدد به دست نيامده! با اين وصف اگر ميخواهيد مدير خوبي باشيد حتما به اين موضوع توجه كنيد به ويژه در مديريت تحريريه زيرا تحريريههاي مطبوعات كمتر به سربازخانهها شباهت دارد كه يك فرمانده تصميم بگيرد و سربازان مجري آن تصميم.
اما خود من: اول اينكه هيچگاه خودم را از آنچه نوشتهام و فكر كردهام بري ندانستهام. وبلاگ اشراق هم براي همين بوده تا شما هم در حوزه شريك شويد و با هم پيش برويم. آنچه نامش را «49 روز» گذاشتهام و با روزنامه »امتياز» و برخي دوستان در اين تحريريه ممكن است گره بخورد بهانهاي است براي نقد خودم و آنچه به آن پايبند بوده يا به آن انديشيده و بر اساس آن عمل كردهام. اين نقد ميتواند بخشهاي مختلفي داشته باشد. تصورم اين است كه براي اين نقد بايد چند موضوع را بررسي كنم. «نيت»، « برنامهها»، «تصميمها»، «نحوه اجراها» و « موانع».
اما مهمتر از هر موضوعي براي من تصميمهايي است كه شرايط اقتصادي آدمها را به مخاطره مياندازد. چه در قبال خودم و چه خودم در قبال ديگران.
من پس از آنكه به اصطلاح دبير تحريريه روزنامه امتياز شدم سه تصميم سخت گرفتم. اخراج يك خبرنگار، اخراج يك كارآموز و در نهايت هم كنارهگيري خودم. خداراشكر كه دو نفر اول به سر كارشان بازگشتهاند! با اين وجود من همچنان به تشخيصم براي اخراج آنها در اواخر مرداد و اوايل شهريور گذشته معتقدم و با وجود آنكه اينك از بيرون وقايع اخير را مينگرم اما خيالم راحت است كه در آن زمان و مكان ياد شده غيرحرفهاي عمل نكردهام.
نكته آخر: قرار نيست واكاوي تجربه من و نقد آن به آسيبرساندن به ديگران منتهي شود. از سوي ديگر هم من و هم ديگران ممكن است اشتباهاتي كنیم. در كار و حرفه كه به هر حال همه ما روزهاي سخت كارآموزي را سپري ميكنيم و اميدوارم اشتباههاي كاري دامن حرفهامان را نگيرد.