براي يك ماموريت كاري از تهران خارج شده بودم و امروز صبح كه به سر كار برگشتم خبر اعدام «دلآرا» را شنيدم.
در اين مدت و بر خلاف پروندههايي چون افسانه نوروزي، فاخته صمدي و يا نامادري الهه با اين پرونده هيچ ارتباطي برقرار نكرده بودم و كمتر هم دربارهاش نوشتم.
چندي قبل هم كه نامه خانواده مقتول در اعتماد ملي منتشر شد خيلي متاثر شدم و به فكر فرو رفتم كه ما خبرنگاران با چنين ماجراهايي چه ميكنيم؟
راستش هر چه با خود مرور كردم نتوانستم از رسانهاي كردن ماجراي دلآرا به منطق و فلسفهاي برسم. منظورم اين است كه نفهميدم چرا بايد از اين دختر به قول خانواده مقتول فرشتهاي هنرمند بسازيم كه بشود نماد دفاع از حقوق بشر و ... .
همواره در اين سالها در مقابل زنان بسياري قرار گرفتم كه درباره افسانه نوروزي از من پرسيدند و در بسياري موارد پرسش اصلي زناني كه مرا به عنوان مطلع مورد سئوال قرار داده بودند اين بود كه ما اگر جاي اين زن بوديم چنين خود را در معرض خطر قرار نميداديم و من تاكيد ميكردم كه واقعا ما نميتوانيم خودمان را در آن لحظه و در آن موقعيت و شرايط قرار دهيم.
با اين حال همواره با اين سئوال در ذهنم مواجه بودم كه آيا ما در مورد ماجراي افسانه درست عمل كرديم.
واقعيت اين است كه در مورد افسانه و پروندهاش ما دو مسئله مهم داشتيم. كارشناس جنايي پرونده ما را از جزييات آن مطلع كرده بود و ما بر اساس نظريه كارشناسي او پيش ميرفتيم و ديگر اينكه بحث دفاع مشروع زنان مطرح بود كه در قانون به شدت مبهم آمده و اين موضوع ميتوانست بسياري موارد را روشن كند.
در سالهاي اخير با پروندههاي ديگري از زنان مواجه شدهام كه ديگر نتوانستهايم برايشان كاري كنيم... .
با وقوع اعدام دلآرا با اين پرسش اساسي مواجه شدهام كه آيا روش ما براي كمك به پرونده و كشف حقيقت درست بوده يا اينكه ما به جاي كشف حقيقت در جستجوي مسائل ديگري بودهايم؟
به راستي وظيفه ما در پروندهايي چون ماجراي دلآرا به جز كشف حقيقت چيست و آيا ما در مورد دلآرا حقيقت را كشف كرده بوديم؟
حقيقتي كه ما كشف كرديم چه قيمتي داشت ؟
براي آن حقيقت و انتقالش به ديگران چه راهي را برگزيدم ؟
همينجاست و همينسئوالها كه مرا سخت درگير كرده است.
به راستي رسانهاي كردن چنين پروندههايي تا كجا و تا چه مرحلهاي درست و در راستاي وظيفه حرفهاي ما خبرنگاران خواهد بود؟
در مورد فاخته صمدي جناب نجفيتوانا وكيل او سعي كرد از رسانهاي كردن ماجرا دور شود و در فضاي آرام تلاش كند كه رضايت خانواده مقتول را كسب كند اما فاخته نيز در آخرين چهارشنبه مهرماه 1386 به دار آويخته شد.
حالا دوسوي اين ماجراها را داريم و وظيفهاي كه از نظر حرفهاي پيش روي ماست . به راستي به عنوان خبرنگار بايد در اين پروندهها چه كنيم؟ خوب ميدانيم كه ما ميتوانيم آب و جريانش را به هر آسيابي كه بخواهيم هدايت كنيم. كدام آسياب را بايد از نظر حرفهاي انتخاب كنيم؟