مدتهاست در پي ديدن سريال گمشده(LOST) هيچ فيلمي نديدهام و اين در حالي است كه من پيش از اين هفتهاي حداقل دو فيلم ميديدم.
با گذشت سه ماه از اتمام دیدن سریال بگذريم كه جوگير شدهام يا نه ، تامل در سريال گمشده مرتب برايم سئوالها و مقايسههايي به همراه داشته است. يكي از اين تاملات نوع فيلمنامهنويسي اين سريال و ساير نمونههاي غير ايراني با سريالهاي ايراني است.
اگر همين گمشده را در نظر بگيريم با تمام سريالهايي كه اين مدت از تلويزيون ما پخش شده يك تفاوت آشكار و مسئلهدار را در آن ميتوانيد پيدا كنيد.
در سريالهاي ما هيچ تحركي در سناريو تعريف نشده است. هيچ كدام از بازيگران بر اساس فيلمنامه نه قرار است بدوند و نه قرار است از قواي جسماني خود به درستي و در جهت مثبت بهرهببرند. همه در سريالهاي ما به نوعي بيتحركي محكومند كه يا خودخواسته يا اجباري و هيچ كس هم نميپرسد چرا سريالهاي ما اين انگيزش را به همراه ندارند كه هنرپيشه و شخص محوري آن كه احتمالا مورد پسند مردم هم هست تحركي ندارد.
اين ماجرا در سريال گمشده درست برعكس است. هيكل تمام بازيگران آن ورزيده و خوشاستيل است. اكثر آنها به نوعي با ورزشهاي رزمي آشنا هستند. اكثر آنها در بيشتر زماني كه دوربين داستان آنها را به نمايش ميكشد حداقل ميدوند.
جالب اينجاست كه دويدن به عنوان مادر ورزشها شناخته ميشود و ما هم معمولا در آن حضوري نداريم (منظورم در مسابقات و تورنمنتهاست).برای نمونه در سریال گمشده «جک»، «سعيد»، «سوير»،«جان لاك»،«كيت» و حتي « جوليت» اهل دويدنند و ورزيده كارهاي رزمي هم ميتوانند انجام دهند. در بسياري نماها شما كيت را در حال بالارفتن از درخت ميبينيد در حالي كه هيچ زني در سريالهاي ما هيچ حركتي از خود نشان نميدهد تا بعدها مثل كيت دربارهاش بشنويم كه او خود علاقهمند بالا رفتن از درخت است و از بدل براي اين صحنهها هم استفاده نشده است!
اين موضوع چند پيامد دارد.
نخست مربوط به بازيگران سينما و تلويزيون است. آنها هيچگاه به تن خود به عنوان بخشي از كار خود كه ميتواند بر مخاطبان اثرگذاري كند نگاه نميكنند. آنها اصلا در اين فكر نيستند كه اگر تحرك نداشته باشند جسم آنهاست كه زودتر پير و فرتوت ميشود. ضمن آنكه احيانا خداي ناكرده خداناكرده وقتي پاي دود و دم به ميان آيد اين بخش قضيه پررنگتر ميشود.اگر سينماگران و برنامهسازان تلويزيوني به فكر شادابي و سرزندهبودن مخاطبانشان بودند دستكم اين موضوع را در دستور كار خود قرار ميدادند تا بازيگراني را برگزينند كه ورزيدهتر و خوشاندامتر ميبودند و براي بازي نيز قدري از اين ورزيدگي بهره ميبردند.
موضوع ديگر اين است عملا نبود ورزش و تحرك در سناريوهاي ما فيلمها و سريالها را ساكن و خمود كرده است. همه در حال راهرفتن هستند و هيچ تحركي ندارند. اين موضوع ناخودآگاه موجب ميشود كه مخاطب از طريق بازيگراني كه مورد علاقهاش هم هستند بيتحركي را به عنوان ارزش بپذيرد.
از سوي ديگر «دويدن» خود نمادي از تلاش و تحرك است كه وقتي بخشي قابل ملاحظه از سناريوها را به خود اختصاص دهد و در فيلم يا سريال خود جا بگيرد ميتواند فلسفه تلاش و كوشش براي زندگي را به مخاطب القا كند.
خاطره سالهايي كه « جمشيد آريا » در فيلمهايي بازي ميكرد كه به اصطلاح بزن بزن داشت و جنگي بود همين موضوع را به نوعي تاييد ميكند. جوانان و بسياري از مردم فيلمها را به دليل فعاليت و تحرك جمشيد آريا دوست داشتند و دستكم جمشيد آريا را به عنوان چهرهاي ميشناختند كه ورزشكار و ورزيده است نه اهل دود و دم و ... !
نميتوانيم اين نكته را هم ناديده بگيريم كه مردم از همين چهرهها و بازيگران سينما و تلويزيون تاثير ميگيرند.