دستم به نوشتن نرفت در اين يكي دو هفته ... .
اتفاقات مختلف و متفاوتي را شاهد بودم ولي يكي از مهمترين آنها از نقطهنظر حرفهاي تغيير و تحولات مديريت مياني در همشهري بود. 29 ديماه 1387 روز توديع آقاي «فريبرز بيات» از دبيري گروه اجتماعي بود. بماند كه بيات پس از 16 سال براي چه از گروه اجتماعي جدا شد اما در اين خداحافظي دستكن دو نكته وجود داشت. نكته اول اينكه چارت سازماني تحريريه روزنامههاي بزرگ برنامهاي براي ارتقاء نيروهاي خود ندارند. در واقع خبرنگاران نميتوانند اميدوار باشند در روزنامهاي مثل همشهري پس از كسب تجربه، سپري كردن سالياني كار و متخصص شدن در حوزه كاري خود بتوانند به سطوح بالاتر مديريتي برسند. نكته دوم اينكه بخشي از اين اتفاق از آنجا ناشي ميشود كه مديريت كلان و در مثال اخير همشهري مديران مياني خود را از بدنه روزنامه انتخاب نكرده و نميكند و همين سبب شده به راحتي افرادي بدون سابقه به سادگي در راس گروهها قرار گيرند بدون آنكه خبرنگار همشهري بوده و براي آن عرق ريخته باشند. اين وضع را در روزنامههاي ديگر هم ميتوان لمس كرد. چنين شرايطي سبب ميشود با تولد روزنامههاي جديد خبرنگاران پرسابقه و كاركشته براي ارتقا شغلي خود از خبرنگاري به دبيري سرويس و ... راه خود را از روزنامههاي بزرگ جدا كنند و به سراغ تحريريههاي كوچك بروندو در غير اين صورت توقف در يك جايگاه را تحمل كنند كه عملا به بيانگيزگي آنها در دراز مدت منجر ميشود.
البته اين بار استثنايي ناپايدار رقم خورد و فعلا كسي از بيرون در راس گروه اجتماعي روزنامه همشهري قرار نگرفته است. مشكل ديگر اين است كه مديران بالادستي كه از بيرون تحريريه وارد مجموعه ميشوند گمان ميكنند نيروي خودي براي كار حرفه اي بهتر از نيروي حرفهاي جواب ميدهد. آنها كار حرفهاي را با زد و بندهاي سياسي اشتباه گرفتهاند و اين درك براي آنها وجود ندارد كه روزنامهنگاري ولو روزنامهنگاري براي پيشبرد اهداف سياسي افراد حرفهاي ميطلبد و با نيروي خودي نميتوان كاري كه به تجربه و در ساليان متمادي آموخته ميشود را انجام داد.
خلاصه كلام اينكه اين وضع واقعا نياز به يك آسيبشناسي جدي در مديريت تحريريههاي بزرگ دارد. در تحريريههاي كوچك يا به دليل بيثباتي روزنامهها و تعطيلي قريبالوقوع آنها و يا به دليل رفتار مديران بالادستي اين اتفاق كمتر ميافتد.
... بگذريم.
دو پيشنهاد اساسي براي اشراق داشتم كه هر دو را رد كردم. اين دو تنها روزنههاي من نبودند ولي اوضاع پيش رو چندان هم مناسب نبود با اين حال با قلدري تمام ! به هر دو پيشنهاد «نه» گفتم. اين بار به پشتوانگي يكي از دوستانم در حال ريسكي جديد هستم. البته با اميد به خدا.
.... نكته ديگر اينكه اگر هنوز كتاب « نيمه تاريك وجود » را نخريدهايد و نخواندهايد اين كار را حتما عملي كنيد. جراحي خود خيلي كار مهمتري است به ويژه آنكه توصيه شدهايم به حساب خود برسيد قبل از آنكه به حساب شما رسيدگي شود!
پيش رفتن با اين كتاب البته كار سختي است. اين كه بتوانيد پردههاي مختلفي را كنار بزنيد تا نور خورشيد را بيواسطه ميزبان شويد.
ضمنا از همه دوستان وبلاگي هم عذرخواهي ميكنم كه اين مدت سري به آنها نزدهام.