

اين روزها بحث درباره آمدن يا نيامدن خاتمي داغ است. گاهي فكر ميكنم بهتر است او وارد انتخابات نشود تا ببينيم اداره كردن مملكت با نفت زير 30 دلار چگونه است ولي راستش را بخواهيد هنوز اين نظر سرزبانم نيامده آن را ميخورم و با خود ميگويم بس است ديگر... .
داشتم خانهتكاني ميكردم كمد شلوغ پلوغ خانه را كه در ميان كارهايي كه به يادگار نگاه داشته بودم به تعدادي روزنامه برخوردم. روزنامهها مربوط به 15 اسفند 1379 بود. از آن زمان تا به حال تقريبا همه روزنامههايي كه پس از دوم خرداد 1376 متولد شده بودند به نوعي متوقف شده جان سپردند و با اين تولد و مرگ بسياري از روزنامهنگاران بيكار، بيانگيزه و بيخانمان شدند. در ميان همان روزنامههاي قديمي نخستين ضميمه پرخواننده چند سال اخير را يافتم، « آخر هفته » حياتنو. شماره يكسالگي آن جلويم بود. عكس بچههاي تحريريه آن روي جلد كار شده بود. همكارانم بودند. اما حالا فقط يكي دو نفرشان هنوز در تحريريهها قلم ميزنند. برخي اينك خبرنگار رسانههاي خارجي شدهاند و برخي كاملا به حاشيه مطبوعات رانده شدهاند. اين به نسبت بقيه توقيفهاي مطبوعاتي بهترين سرنوشت بود كه خوانديد. حالا ديگر در تحريريهها به ندرت روزنامهنگاران پر تكاپو و خلاق ميجوييد. از من دلخور نشويد ولي واقعا ديگر جاذبه مطبوعاتي 6- 7 سال قبل از بين رفته است. اين وضع به وجود نيامده مگر به دليل انتقامجويي از سيد محمدخاتمي.
به راستي در نبود تلويزيون چه رسانهاي ميخواست بسترساز تفكر سيد محمد خاتمي باشد به جز مطبوعات و اندكي اينترنت!
خاتمي فقط مطبوعات را داشت و مطبوعات هم تعدادي روزنامهنگار. هر چه روزنامه بسته شد بيشتر روزنامهنگاران آسيب ديدند. تحريريه مطبوعات خالي و خاليتر شد. حالا بيشتر به اين موضوع اعتقاد پيدا ميكنم كه خاتمي مديون روزنامهنگاران است و دستكم براي بازسازي فضاي مطبوعات و رسانههاي مكتوب و مجازي همت گمارد. چه خاتمي بيايد و چه كسي كه او را خاتمي تاييد كند بيايد ميتوان اميدوار بود كه مطبوعات دوباره به بازسازي خود اميدوار ميشود.
