تبليغاتX
هفته نامه اشراق - ميدان جنگي كه پاهايم را در آن بسته‌ام
وقایع نگاری انتشار یک هفته نامه حوادثی

اين دو سه روزه به ياد فيلم « عمر مختار » افتاده‌ام. خودم را نمونه‌اي از آن سربازهاي عمرمختار ديدم كه به هنگام نبرد با طناب پاي خود را مي‌بستند تا مبادا عقب‌نشيني كنند. همين هم سبب مي‌شد وقتي زره‌پوش‌هاي ايتاليايي به آنها نزديك مي‌شدند نتوانند خود را نجات دهند و زير شني آن از بين بروند. حالا اين حكايت من شده است كه در اين ميدان بي‌سلاح و بي‌رحم مانده‌ام و گويا پاي خود را با طنابي محكم بسته‌ام مبادا عقب‌نشيني كنم.

موقعيتي پيش رويم قرار گرفته كه سخت مرا به چالش كشانده است. از همه پيشنهادات به نوعي سرباز زده‌ام زيرا همه آنها كه مي‌خواهند با اشراق همكاري كنند استقلال ما را ناديده مي‌گيرند و مي‌خواهند ما بنشينيم كنار تا آنها هر كاري كه مي‌خواهند و هر سياستي كه دارند را اجرا كنند. گويا حق هم دارند چون كسي كه مي‌خواهد سرمايه‌گذاري كند خب باقي قضايا را هم مي‌تواند ... . حالا يك گروه حرفه‌اي پيش رويم قرار گرفته است. زمينه كاري آنها هيچ ربطي به علايق و سلايق من ندارد و از همه مهمتر اينكه آنها مي‌خواهند طبق ساز آنها برقصم! اسم را عوض كنم،‌ترتيب انتشار را تغيير دهم و ... .

مي‌دانم كه كار احمقانه‌اي كرده‌ام زيرا قرار نيست خودم را در اين ميدان به كشتن دهم و بايد بتوانم با يك عقب‌نشيني توان خودم را براي بعدا و نبردي ديگر حفظ كنم. بنابراين تا دير نشده بايد اين ريسمان گره خورده به دور پايم را باز كنم.

اما در مورد عقب‌نشيني بايد بگويم از ابتداي سال من از موضع خود مبني بر انتشار يك هفته‌نامه حوادثي كوتاه آمده‌ام و ديگر به اين نتيجه رسيده‌ام كه در شرايط كنوني نمي‌توانم با اين اوضاع و احوال و هزينه‌ها هفته‌نامه حوادثي منتشر كنم.

اما به راستي بايد چه كنم. دوستي كه با او مشورت كردم مي‌گفت يا بايد رها كني يا بايد بماني و زير اين فشار هم له شدي دم برنياوري... .

من هم خوشبينانه منتظر راه سومي هستم.

شايد هم سخت منتظر يك معجزه‌ام.

شايد هم كور شده‌ام و شدت فشارهاي اين 11 ماهه اخير مرا از ديدن نشانه‌هاي معجزات پيرامونم بازداشته است.

فقط به خدا پناه مي‌برم مبادا خودخواهي‌ها و تماميت‌خواهي‌هايم مرا از رفتن بازدارد... .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 8:56  توسط سینا قنبرپور   |