تبليغاتX
هفته نامه اشراق - امروز و حلقه‌هاي اشكي كه نگذاشتم بريزند
وقایع نگاری انتشار یک هفته نامه حوادثی

مدتها بود با پديده مرگ كنار آمده بودم. مدتها بود اگر خبر از دست دادن كسي از دوستان و آشناسان و فاميل را مي‌شنيدم منطقي با آن برخورد مي‌كردم. اما امروز گويا اين قاعده برايم شكسته بود.

امروز هنوز ظهر نشده خبر مرگ همسر يكي از همكارانمان در همشهري را شنيدم. با اينكه همه از مدتها قبل از بيماري او با خبر بودند اما مرگ او برايشان شوكه‌كننده بود.

از وقتي اين خبر را شنيدم مرتب مرورش مي‌كردم و هر بار بغض گلويم را مي‌فشرد و به زحمت خودم را كنترل مي‌كردم. من فقط همكارم را مي شناختم آنهم در حد همكار. آنچه بيشتر جلوي چشمانم ظاهر مي‌شد تصوير دو فرزند او بود. يك دختر 9 – 10 ساله و يك پسر 3- 4 ساله. و همين بيشتر و بيشتر عرصه را بر من تنگ مي‌كرد.

در چند سال اخير همكارمان همه‌اش درگير بيماري همسرش بوده است و چه انرژي و تواني كه صرف مقابله با آن نكرده است. نتوانستم بپذيرم كه گاهي نتيجه تلاش‌ها آن نيست كه ما مي‌خواهيم.

خلاصه همچنان درگيرم و همين‌ كه اندكي از خود غافل مي‌شوم چشمانم پر اشك مي‌شود و از اين كه دو كودك از داشتن مادر محروم شده‌اند به خود مي‌پيچم و با زحمت از ريختن اشك‌ها جلوگيري مي‌كنم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 20:25  توسط سینا قنبرپور   |